برگ خشک زندگی |
۲۰ تیر دادگاه پرونده دوم انقلابم هست.تمام وجودم بغض شده که می خوام در ۲۰ تیر بشکافمش. اولین آن قاضی دادگاه هست که فقط در ۵ دقیقه برام حکم حبس تعزیری زد.بعد می خوام به همه آنهایی که من و خانواده ام را ترساندند و مرا ضعیف کردند و دروغ ها به اسم پاک صداقت به ما خوراندند بگویم من هستم. هیچ کدام از این وقایع به اندازه ممنوع التحصیل شدنم اذیتم نکرد. بارها در بازداشت شنیدم که اگر همکاری کنی وقتی بیرون آمدی مشکلی نداری. ادامه تحصیل می دهی و . . . من اشتباه کردم. فکر می کردم رسم مسلمانی باقی است. هر روز این صدا در گوشم هست که هنوز همکاری نکرده ای و مادرت سکته کرده. من اعتراف و به راستی و درستی کردم. اعتراف به اعتماد کردم. من به دروغ اعتراف کردم و بعد از روزها و ماه ها می خواهم در ۲۰ تیر خودم را فریاد زنم. دوستانم را صدا می زنم که مرا تنها نگذارند.
تقریبا در آستانه ی سالگرد اولین دستگیری ام توسط سربازان گمنام امام زمان قرار دارم زیاد هم گمنام نبودند.وقتی ناگهانی وارد خانه یمان شدند اولین حرفی که به مادرم زدند گفتند: حاج خانم جایی نرو نترسید ما خودمون مادر و خواهر داریم نگاه نمی کنیم (مادرم می خواست بره تو اتاق چادر بپوشه). نمی خوام به اون بازداشتم بپردازم که چگونه گذراندم اما بعد از یکسال همچنان پرونده ام جاری است و اخیرا حکم بدوی ام آمده که به تقریبا ۲ سال زندان محکوم شده ام. در خواست تجدید نظر دادم اما نمی دانم چه می شود همه که می گویند یا تایید نظر هست یا تشدید نظر خودم هم زیاد امیدی به تغییر حکمی که به نفعم باشد ندارم. یه اعتراف می کنم که سال گذشته در مراحل پیگری پرونده ام خیلی ساده لوحانه به خیلی ها در دادگاه اعتماد کردم. به ما یعنی به من و خانواده ام مدام می گفتند که وکیل نگیر وارد دادگاه انقلاب با وکیل بشی پرونده ی خودت را سنگین تر می کنی و ابراز ندامت و پشیمانی کنی و همکاری کنی در نهایت یه حکم تعلیقی می خوری اما .... به هر حال مراحل رسیدگی به پرونده ی اولم در هنگام بازداشت دومم توسط سربازان گم نام امام زمان بود. چه دوره ی بدی بود. خوشحال بودم که درسم را در هفت ترم با معدل ۱۸ تمام می کنم. یه جشن کوچک نامزدی می گیرم. امتحان کارشناسی ارشدم را با رتبه ی بالا قبول می شوم اما آن روز ۱۴ آذر کذایی هنگام تست زنی و خلاصه دوباره بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ جالب اینکه در هر دوبار سربازان گم نام امام زمان به منزل ما به صورت مهمانی خوشون را دعوت کردند. به هر حال بعد از دو هفته که در بازداشت بودم مرا بیرون آوردند و به دادگاه انقلاب برای رسیدگی به همون پرونده ی ۲۴ خرداد بردند. دادگاه بدون حضور وکیل بدون حضور نماینده دادستان و کلا در ۱۵ دقیقه برگزار شدو قاضی خیلی فورمالیته و با رایی از پیش مشخص شده نگاه به گزارش سربازان گم نام امام زمان کرد و به من گفت دفاعت را بکن که من هم کردم اما نتیجه ی موارد اتهامی من که هیچ کدام را قبول نکردم زندان شد. یعنی همان که آقایان نظرشان را روی پرونده ام گذاشته بودند و قاضی محترم تنها کاری که کردند بدون اینکه حتی صحبت های من را گوش کرده باشند امضا کردند. فعالیت برای ستاد میر حسین شد فعالیت تبلیغی علیه نظام جالب اینکه ستادی با مجوز فرمانداری بود. تماس پسردایی ام از تهران و شوخی های پشت تلفن شد ارتباط با مخرب خیابانی و شرکت در جلسه ی شورای تامین استان و حس انجام وظیفه ام برای آرام نگه داشتن شهر شد شرکت در تجمعات غیر قانونی و از همه خنده دار تر جا به جایی یگ گونی از وسایل ستاد که من نمی دانستم در آن چه بوده شد پخش پارچه ی سبز در خیابان. نمی دانم چه بگویم اما وقتی به عدالت امام علی(ع) و ماجرای خلخال آن زن یهودی هر وقت فکر می کنم و شعار هایی که مدام رأفت اسلامی و عدالت علی(ع) را به رخمان می کشد باز نمی دانم چه بگویم. اما می دانم که تنها خداوند رحیم است که بر کرسی حق نشسته و تنها از او می خواهم که حق را به حقدار برساند. اکنون در خواست تجدید نظر داده ام همچنین زمان دادگاه پرونده ی دومم مشخص شده و اتفاق جالب اینکه با همان قاضی افتاده البته اینبار متفاوت است چرا که اگر در پرونده ی اولم سعی می کردم کمک کنم پرونده ام مشکلی پیدا نکند و وکیل نگرفتم و یه جایی گفتم پشیمانم چون فکر می کردم فعالیت انتخاباتی ام اشتباه بوده اما این دفعه وکیل گرفته ام و می دانم که بعد از آزادی ام البته با طعمی تلخ دیگر کاری نکردم که سربازان گم نام امام زمان را به این نتیجه برسانم که بیایند و در ۱۴ آذر دوباره مرا برای ۵۳ روز بازداشت کنند و آینده ام را بخواهند از من بگیرند. به دادگاه می روم نه از خودم و نه از آزادی بلکه می خواهم از عدالت علی(ع) دفاع کنم.
بعد از ماه ها خستگي و درماندگي از وضعيت تنها نفس كشيدن و با هزار پرسش كه چرا من و چرا ما يعني من و دوستانم به پشت ميله هاي سرد و خشك زندان برويم به جرم فكر كردن؟ آمدم و دوباره با صفحه كيبوردم آشتي كردم.
گفتن 57 را آورديم كه تنها خط قرمزمان انسانيت باشد اما خط قرمزمان همه چيز شد جز انسانيت. دلم براي همان 57 براي شهادت هاي دفاع مقدس براي همه سال هايي كه ما با هم بهترين ملت دنيا بوديم و خط قرمز هيچ معني اي نداشت تنگ شده. اين بار من فكر كردم. نمي دانم كه چگونه چهار تا جوان مثل من تنها با انديشدينشان مي توانند برانداز باشند. اشكال ندارد اين است مجازات نفس كشيدن. خيلي خودماني بگويم: ديگه وقت انتقام گيري نيست وقت آشتي كردن و شادي است. رمز پيروزي ما در آشتي ملي است. ما جوونا به بزرگي خودمون بايد اوونايي كه به شناسنامه بزرگن رو ببخشيم. اميد تنها ثروتمون خدا هم خودش ميدونه………………همين
آه خاکستریِ اردی بهشت،
فراموش.
سوخته های ساخته،
خاموش.
آمد از سوی تیرِ مرداد
احساس ناب آن، تیرداد
به کاغذ می زنم از درد دوری
چرا افتاد، چگونه این عشق، دوری؟
به کوچه می روم
دنبالِ نشانه، بی بهانه
قاصدک را می ستانم،
با هزار عشق، روانه
می روم دنبال چنگِ دل ساز
می نوازد از درونم از ناز جانان
ای عجیبا، ای عجیبا، ای عجیبا
قامت سرو گشت کوتاه از خجالت
کوچه روشن شد از صداقت
در کنار قامتِ دلدار یارم
ما کجا؟ آن یار کجا؟
ای شگفتا، ای شگفتا، ای شگفتا
می نویسم
به قسم، به طراوت، به نگاه پنهان رازک
به نرمی شلال رقص پروانه ها،
به هزار فاصلۀ این دل:
که عاشقم
(راد11/2/87)
یادداشتی از یک دانشجوی علوم سیاسی
ستاد تبلیغاتی در دوربان2:
از حادثۀ ژنو و اجلاس دوربان 2 بیش از یک هفته نمی گذرد اما شاهد صحنه ای بودم که در تمام آن شخص رئیس جمهور در آن به چیزی جز تبلیغات خود در ایران برای رقابت آتی ریاست جمهور نمی اندیشید.
زمانی که رئیس جمهور شروع به ایراد سخنرانی و مانند یک ناجی و قهرمان نطق خود را بیان کردند و دیدم که به نشانۀ اعتراض سران کشورها سالن را ترک نمودند و آن حادثۀ دلقک ها رخ داد با خودم افتخار کردم که رئیس جمهور توانست اصل آزادی بیان در غرب را زیر سؤال ببرد و تابوی اسرائیل را بار دیگر بشکند.
در همین فکر بودم که یادم به درس هایم افتاد، فن دیپلماسی،حقوق بین الملل، حقوق اساسی و همۀ کتاب هایی که در زمینۀ روابط دیپلماتیک مطالعه کردم.
ناگهان اجلاس دوربان 2 از پیروزی برایم تبدیل به شکست شد و احساس حقارت باری تمام وجودم را گرفت که چرا قدرت اشخاص را از خود بی خود می کند، که حاضرند برای حفظ آن هرگونه هزینه ای از ملت و کشور انجام دهند.
در عرف دیپلماتیک یک سری قوانین بین المللی هستند که تمام کشورها ملزم به رعایت آن می باشند و به نوعی شبیه به قاعدۀ بازی هاست. به این معنا که مثلاً بازی فوتبال از یک سری قوانین تبعیت می کند و هر تیمی که بخواهد فوتبال بازی کند باید این قوانین را رعایت کند، حال کسی که بخواهد به جای پا از دست در بازی فوتبال استفاده کند یا نمی گذارند بازی کند یا اگر در حین بازی قوانین را زیر پا گذاشت از زمین اخراج می شود.
آقای رئیس جمهور همانند همان بازیکنی است که نمی خواهد قوانین بازی را رعایت کند و بگوید فوتبال را با دست باید بازی کنیم.
اجلاس دوربان2 از یک سری قواعد شکل گرفت که مورد اتفاق همۀ کشورهای شرکت کننده بود. قرار بر این بود که در این اجلاس نمایندگان کشورها ضمن سخنرانی خود بدون اینکه نام هیچ کشوری را ببرند، نژادپرستی را محکوم کنند و راهکارهای مبارزه با آن را بیان کنند.
اما آقای رئیس جمهور چه کرد؟
ایشان همانند آن بازیکن فوتبالی، بازی را شروع کردند که پاس اول را با پا دادند اما از پاس دوم، توپ را با دست گرفته و دویدند و با دست توپ را در گل قرار دادند و گفتند ما پیروز شدیم.
این رفتار غیرمحترمانۀ رئیس جمهور به جمع باعث شد که سران، اجلاس را به نشانۀ اعتراض ترک کنند و به نوعی نشان دهند که آقای رئیس جمهور شما قاعدۀ بازی را رعایت نکردید و این رفتار شما توهین به آن اجلاس است.
آقای رئیس جمهور چرا؟
بارها به این چرا فکر کردم تا به این پاسخ رسیدم که ایشان برای حفظ قدرت خود حاضرند دست به هرکاری بزنند و حتی از تریبون های بین المللی و با زیر پا گذاشتن قواعد بین المللی با کمک رسانۀ ملی برای خود شبکۀ تبلیغاتی گسترده تری را ایجاد کنند تا در دور افتاده ترین نقاط ایران اسم ایشان به عنوان ناجی مطرح شود که در این کار هم موفق بودند. ایشان با تحمیل هزینه ای گزاف و از بین بردن منافع ملی در اجلاس دوربان2 به ملت و کشور، فقط به فکر دستگاه تبلیغاتی خود در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری بودند. ایشان می دانستند که چه می کنند و باید گفت آگاهانه توپ را با دست گرفتند و دویدند تا برای مردمی که تمام ذهنشان دغدغۀ معیشتشان شده خود را بزرگ مرد تاریخ مبارزه با استکبار نشان دهند.
ایشان موفق شدند زمانی که دیدم حتی در کلاس های علوم سیاسی اساتید و دانشجویان تحت تأثیر این رفتار تبلیغاتی قرار گرفتند بدون اینکه آگاهی داشته باشند که آقای رئیس جمهور دوربان2 را یکی از ستادهای تبلیغاتی خود قرار دادند و با افتخار در کلاس ها از رفتار توهین آمیز ایشان که نه تنها به اجلاس بلکه توهین به هر ایرانی بود، تعریف و تمجید می کردند.
آقای رئیس جمهور باز هم مانند هزاران بار گذشته در چهار سالی که آه هر ایرانی در آمد افسوس خوردیم.......
(م.ع.تارخ)
بسم الله الرحمن الرحيم
دانشجویان آگاه و متعهد؛
میهن اسلامی ما در یکی از سرنوشتسازترین چرخشهای تاریخی خود قرار گرفته است. گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی، نسل جدیدی را به منصهی ظهور رسانده، تا دستاوردهای آن انقلاب عظیم و پر از ایثار و شهادت را به بار بنشاند و صد البته چونان همهی انقلابهای تاریخ کم نیستند فرصتطلبان و مرتجعانی که در لباس انقلابیگری و با بهره جستن از فراموشی حاصل از گذر یک نسل، بازگشت به جاهلیت را در دل تمنا میکنند.
نسل جوان ایران اسلامی و به ویژه دانشجویان که قشر برگزیده و اندیشمند و پیشرو جامعه هستند، بیش از هر گروه دیگر در کوران این نقطهی عطف تاریخی هستند و پیامدهای آن را باید به دوش کشند و پاسخگوی فرزندان خود و تاریخ باشند.
درسهای جنبش دوم خرداد به روشنی نشان میدهد که اگر دانشجویان به حرکت درآیند، چه نیروی شگرفی آزاد میشود و اگر چونان مقاطع بعدی، سکوت کنند و یا حتی به نشانهی اعتراض، قعود منفعلانه و منتقدانه را برگزینند، چه عواقب دردناکی در پی خواهد بود. از سوی دیگر، شرایط جدید جامعه نشان میدهد که حضور و فعالیت جنبش دانشجویی در عرصهی سیاست، در لباس و قامت یک حزب سراسری، به دلیل تکثر موجود، نه ممکن است و نه مفید. دانشگاه آیینهای از جامعهی مدنی متنوع اجتماع است و از این رو، سیاستورزی تودههای دانشجویی در قالب یک جنبش، باید به سوی تشکیل گروههای سازمانیافته و متکثر جهت یابد که در عین حفظ استقلال، تعامل مناسب و مثبتی را با احزاب سیاسی رسمی، قانونی، ریشهدار و البته متفاوت دارند.
بر پایهی همین ضرورتها است که بخشی از دانشجویان فعال در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، به عنوان ریشهدارترین و مصممترین تشکل اصلاحطلب، بر آناند که با حضور فعالانه و پیگیر در عرصهی انتخابات ریاستجمهوری دهم، ضمن سازماندهی و متشکل نمودن طیف گستردهی دانشجویانی که با افق فکری و مواضع سیاسی سازمان احساس قرابت میکنند، آستین همت بالا زده، برای احیای ارزشهایی چون عدالت، آزادی، اخلاق، کرامت انسانی و در یک کلام، اسلام ناب محمدی (ص) و آگاه ساختن جامعه از خطری که با تداوم وضع موجود، تمام آن ارزشها را در معرض نسخ و نابودی قرار میدهد، گامی مؤثر بردارند.
به گمان ما امروز تنها کسی که میتواند در چارچوب ساختارهای حقیقی و حقوقی موجود در نظام، حافظ آن ارزشهای اصیل و پاسدار شعارهای اولیهی انقلاب بزرگ اسلامی، یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» باشد، نخستوزیر محبوب دوران دفاع مقدس و فرزند معنوی خمینی کبیر (س)، جناب مهندس میرحسین موسوی است. از این رو ما اعضای کمیتهی دانشجویی ستاد انتخاباتی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (شاخهی فارس) با امید به فضل و نصرت الهی، موجودیت و آغاز فعالیتهای خود را در چارچوب قوانین مربوط، اعلام نموده، با اعتقاد به آیهی شریفهی « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»، دست همیاری و همکاری شما دانشجویان فرهیخته و دردمند را به گرمی میفشاریم
چرا رای بدهیم؟
در جوامع جهان سوم همواره انتخابات با چالش های عمده ای روبرو بوده است طوری که به دلیل وجود دیکتاتوری ها و حکومت های مستبد و یا شبه دموکراسی های بوجود آمده در این جوامع در حال گذار انتخابات شبه ناک و زیر سوال بوده است؛ که آیا برگذاری این انتخابات در سرنوشت مردم تاثیر گذار است یا برگزیدگان از قبل مشخص شده اند؟
حال سوال مهم این است که شرکت در انتخابات در این جوامع باید برای مردم آنها مهم باشد یا خیر؟
در جوامع جهان سوم آنهایی که با شیوه های دیکتاتوری و مستبدانه همانند کشور های حاشیه ای عرب خلیج فارس اداره می شوند اساساً انتخابات بلا موضوع است و در اکثر آنها امری به نام انتخابات وجود ندارد و یا اگر هم انتخاباتی صورت گیرد دوام و قوام لازم را نداشته و با کوچکترین مخالفتی از سوی نهادهای انتخاباتی با رؤسای حکومت سریعاً این نهاد ها از سوی مرکز قدرت منحل می شوند همانند مجلس بحرین که به دستور امیر بحرین منحل گردید.
اما در شبه دموکراسی ها و آنهایی که به نوعی بحث توسعه را در جوامع خود دنبال می کنند انتخابات به گونه ای دیگر است. در این نوع حکومت ها به دلیل اینکه نیاز مبرم به توسعه دارند نیازمند آن هستند که جامعه را به سطحی از درک سیاسی برسانند و همچنین برای مشروعیت بخشی به نظام خود (حداقل در سطح خارجی) به برگذاری انتخابات و مشارکت مردمی در سطح محدود احتیاج دارند اما در اغلب موارد انتخابات در این نوع حکومت ها صوری است چرا که نخبگان کشور در گروه حاکم خلاصه می شوند و گروه حاکم اجازۀ چرخش نخبگان به طور عام با مشارکت دیگر گروه های رقیب را نمی دهد و اساساً فرصتی را برای هدایت و رهبری جامعه به دیگران نمی دهد اما با وجود این انتخابات را به طور صوری و با تظاهر به مشارکت همۀ گروه ها برگذار می کند اما در آخر کاندیداهای مورد نظر جناح حاکم از درون صندوق ها در می آیند. این موضوع نشان دهندۀ درصد بالای تقلب در انتخابات این کشورهاست و حاکی از آن است که جناح حاکم وقعی به دیگر گروه های متعارض نمی گذارد. در نهایت برگذاری این چنین انتخاباتی معمولاً منجر به بحران ها و اغتشاشاتی در سطح جامعه می شود. مانند کشورهای آسیای جنوب شرقی و برخی کشورهای آفریقایی.
اما در جمهوری اسلامی ایران با توجه به جهان سومی بودن انتخابات به گونه ای متفاوت تر- به دلایلی از قبیل ساختار متفاوت و روح دموکراسی خواهی در جامعۀ ایران و نیز چارچوب متفاوت برگذاری انتخابات- از بقیۀ کشورهای جهان سوم صورت می گیرد. به این معنا که نه به شیوۀ دیکتاتوری ها انتخابات بلاموضوع می شود و نه مانند شبه دموکراسی ها تقلب با درصد بالا در آن اتفاق می افتد.
در جمهوری اسلامی، متولی و نهاد برگذارکنندۀ انتخابات مطابق قانون اساسی، شورای نگهبان است که نظارت بر انتخابات و تعیین صلاحیت نامزدها را بر عهده دارد. به علت اینکه تأیید صلاحیت نامزدها در دست نخبگان گروه حاکم که همان شورای نگهبان است صورت می گیرد ناخود آگاه قبل از برگذاری انتخابات نامزدهایی از این فیلتر خارج می شوند که مورد تأیید سیستم حاکم است در نتیجه جایی برای دگر اندیشان و گروه های رقیب که خواستار سهمی در رأس هرم قدرت هستند، باقی نمی ماند که این امر باعث می شود درصد تقلب در انتخابات بسیار پایین شود.
اکنون به این پرسش می رسیم که که چرا در انتخابات شرکت کنیم؟ در مقابل این پرسش باید بررسی کنیم که شرکت و عدم شرکت در انتخابات چه تأثیری در جامعه و سیستم حکومت دارد؟
1. در هیچ انتخاباتی در دنیا مردم در مقابل خود اختیار انتخاب بین گزینۀ خوب و بد را ندارند بلکه حق انتخاب بین گزینۀ بد و بدتر را دارند که انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال 2000 نشان داد که می توان گزینۀ بدتر را نیز انتخاب کرد. این تجربه را ایرانیان نیز در سال 1384 پشت سرگذاشتند و جامعه متوجه شد که همواره گزینۀ بدترین هم وجود دارد پس می توان در شرایط حاضر بین بد و بدتر به بد راضی شد.
2. به این دلیل که جامعۀ ایران در مرحلۀ گذار به دموکراسی به سر می برد و به علت ماهیت ایدئولوژیک نظام همان طور که قبلاً ذکر شدرقابت بین اشخاص مورد قبول تفکر و گروه حاکم است حال فرض اینکه مشارکت مردمی کم شود چه اتفاقی می افتد؟
اگر مردم در این رقابتی که بین رؤسای گروه حاکم دامن نزنند و رقابت آنها را کم رنگ کنند اتفاقی که می افتد این است که در رأس این هرم دسته ای از گروه حاکم می توانند قدرت را در قبضۀ خود بگیرند که قدرت سرکوب و اقتدار بیش تری خواهند داشت و به اصطلاح اقتدارگرایان روی کار می آیند که برای حفظ قدرت حاضر به پرداخت هرگونه هزینه ای از مردم و جامعه هستند که با نگاهی به گذشتۀ نه چندان دور شاهد روی کار آمدن اقتدارگرایان در جریان انتخابات گذشته هستیم. حال اگر مردم نقش خود را در این روند خوب بازی کنند و به این رقابت که به نوعی یکجانبه است دامن بزنند و برای جلوگیری از روی کار آمدن اقتدارگرایان به سمت گزینۀ مقابل گرایش پیدا کنند باعث می شوند که به مرور زمان گروهی را که رأس هرم قدرت را در اختیار دارند و اجازۀ گردش نخبگان را به طور طبیعی نمی دهند دچار استحاله شوند و به خواست مردم و نیازهای جامعه مجبور به پاسخگویی می شوند و پیروزی واقعی در این جنگ یک طرفۀ قدرت از آن مردم می شود چرا که با کمترین هزینه به مرور زمان بیش ترین تغییرات را به سمت دموکراسی ایجاد کرده اند.(می دانیم که بیش ترین هزینه هایی که مردم متحمل می شوند در نتیجۀ حرکت های انقلابی یا حملات خارجی است.)
3. در پایان اینکه هموطنم ما در این جامعه و در این خاک زندگی می کنیم و گاهی مجبور به شرایطی هستیم که شاید پدرانمان رقم زدند. اما مسئولیتی نسبت به زندگی روزانۀ مان، خانۀ مان، محلۀ مان، شهرمان، استانمان، کشورمان داریم و وظیفه داریم مسئول خودمان باشیم هرچند که مسئولین، شاید مسئولیت پذیر در مقابل مردم نباشند و در پاسخ به خارج نشین ها که مدام در رسانه های خود صحبت از تحریم و یا بلاموضوع کردن انتخابات در ایران عزیزمان می کنند، باید گفت : بیرون گود نشستند و می گویند لنگش کن و به فکر همه چیز هستند جز زندگی جاری در ایران که از خانه هایمان بیرون می تراود.
من رأی می دهم، تو رأی می دهی، ما رأی می دهیم چون ایرانی هستیم و خاکمان را می ستاییم.
(محمد علی تارخ)
امروز خبر اینکه احتمال اعلام انصراف آقای خاتمی قوت گرفت ناگهان هوای سرد زمستانی در شهر من جاری شد و عیدمان را زمستانی کرد. در این هوای یخ زده دوستانی را که اشک هایشان را در دستانشان نگاه می داشتند و بغض هایشان را برای پدر اصلاحات می شکافتند می دیدم. برگ های سبزی را دیدم که با هزار امید آمدن روح زندگی شکفته بودند، می خواستند خود را در بهار اعدام کنند و خزان را صدا بزنند.
آری ما با حضور گرم تو دوباره زنده شدیم و یخ های 4 سالۀ زمستان را بر تن جوانمان شکستیم و امید پیدا کردیم که باز می توانیم جوان باشیم و درخت های رویایمان را همچنان داشته باشیم.
آری دوستان پیر شدۀ غائبی به یار بارانیمان قول هایی دادند و چه زود عهد خود را شکستند تا حرمت چهرۀ سفیدشان پیش موی تا نخوردۀ سیاهمان ستاره دار شود.
آقای خاتمی، سید من و بزرگ ما به شیراز آمدی تا ببینیم برف ها چگونه آب می شوند و فریاد کشیم که زندگی جاری است. دل هایمان را دوباره عاشق کردی و قول ها به ما دادی و ما با جانمان با عشق تو عهد کردیم که هستیم و منتظر خرداد پر حادثه ایم.
پسر زهرا، به انسانیت تمام اشک های بغض کردۀ شیراز، یاسوج، بوشهر بمان تا باشیم تا زندگی را دوباره با هم ترجمه کنیم و این بار یار دبستانی را در زیر باران در دانشگاه زندگی با هم بخوانیم.
آقای خاتمی، ما و ایران هستیم، ما را ببین و لبخند آزادی را به ما هدیه ده....
فقط همین...................
روزگاری نه چندان دور زمانی که یک سرباز بی سواد اما قلدر قزاق توانست بر تخت پادشاهی ایران بنشیند تا شاید بتواند مانند نادر اقتدار ایران را احیا کند. اما تاریخ و سرنوشت جور دیگری نوشته شده بود که در کمتر از 50 سال تمامی آرزوهای آن دودمان از بین رفت تا در سال 57 ثابت شود هیچ خواست و اراده ای برای حکومت از اراده و خواست مردم بالا تر نیست.
رضا خان معروف به میرپنج سرباز بی سواد قلدر قزاق اولین پادشاه ایران با دولت مدرن بسیاری از اولین ها را به نام خود در تاریخ پرشکوه ایران به نام خود ثبت کرده. از جمله اینکه در شرایطی که اولین جوانه های دولت مدرن ایران در حال شکل گیری بود و با وضعیت قانون جنگلی که بر ولایات حاکم بود وی توانست بروکراسی ای پایه ریزی کند که تا هم اکنون نظم حاکم بر سیستم دولتی-اداری ایران است.
وی برای اینکه بتواند این نظم را با قدرت زور خود و دیکتاتوری خاص خود حاکم کند به شیوه های متعددی متوسل می شد تا ایرانی تازه شهرنشین به معنای شهروند بتواند در این سیستم شکل بگیرد و همچنین از فساد احتمالی دستگاه های دولتی جلوگیری کند.
از جمله شیوه های رضا خان برای این امر بازدید های سرزده به دستگاه های دولتی یا چرخش های مخفی شبانه در شهر برای بررسی حفظ امنیت بود. اما وی درست یا غلط در شرایطی این کارها را انجام می داد که دستگاه دولتی بسیار کوچک و محدود بود. در آینده تاریخ نشان داد که این کارها نه تنها جلوی فساد عظیم دولتی ایران را نگرفت بلکه به ابزاری برای عوام فریبی تبدیل شد.
از سال 1384 و با روی کار آمدن دولت اقتدارگرا و عوام فریب نهم بارها شاهد اینگونه نظارت ها بر دستگاه های دولتی بوده ایم. بارها از رسانۀ به اصطلاح ملی شنیده شد که فرماندار فلان شهر برای بررسی امنیت شهر با تاکسی مسیرها را تا محل کار خود طی می کند یا فلان استاندار یا فلان وزیر در پی بازدید سرزده ای به دستگاه زیر مجموعۀ خود مشکلات آن را از نزدیک بررسی کردند.
البته نباید از حق گذشت که ابداع کنندۀ این سبک در دولت نهم همانا رئیس دولت نهم است که از همان ابتدا با شعار های عوام فریبانه چگونه با احساسات یک ملت و مخصوصا قشر مستضعف بازی کرد.(هنوز در یاد ها آن صحبت ها تداعی می شود که پول نفت کجا باید باشد، مشکل مردم ما موی دخترانمان نیست، سود بانکی چه باید شود و هزاران حرفی که فوت در هوا بود و هزاران افسوس برای آن مرد اونیفورم پوش)
با نزدیک شدن به پایان عمر این دولت و انتخابات ریاست جمهوری(روز سرنوشت ایران و همۀ کسانی که عشق به ایران و انقلاب و آزادی اندیشه دارند در مقابل چکمه های ارتجاع و جلادان صدای آزاد) شاهد هستیم تعداد این بازدیدهای سر زده در دولت نهم بسیار بالا رفته و در آخرین این بازدیدها رییس دولت نهم در اقدامی باز به اصطلاح سرزده به خوابگاه دانشگاه رفتند تا بعد از حدود 4 سال متوجه شوند که مشکلات این بخش چیست؟ (البته بعد از حل شدن همۀ مشکلات کشور به خوابگاه رفتند تا خود شخصا به این مسئله رسیدگی کنند)
بازدیدهای عوام فریبانۀ تبلیغاتی...
آقای رئیس جمهور تا کجا؟ مردم آگاهند و می فهمند. تا کجا می خواهید به شعور مردم توهین کنید؟ چگونه است که بازدیدهای کاملا به اصطلاح سرزدۀ شما که آخرین آن هم تا 3 صبح به طول انجامیده با همراهی تمامی رسانه ها و ماشین های تبلیغاتی دولتتان و مخصوصا رسانۀ ملی همراه است؟ (باید یک خسته نباشید به تیم محافظتی شما گفت که پاکسازی محل های بازدید شما را آنچنان مخفیانه انجام می دهند که هیچ کس متوجه نمی شود تا دقایقی دیگر آقای رییس جمهور می خواهند بیایند)
آقای رییس جمهور تا کجا می خواهید صحنه سازی کنید و تا کجا می خواهید بازیگران خود را برای عوام مردم کارگردانی کنید؟ به خوابگاه رفتید، عده ای دانشجوی دولتی را با لباس خواب در سالن جمع کردید و تا ساعت 3 بامداد با هم این صحنه را بازی کردید و آرشیو رسانۀ ملی را پر کردید که آخر چه بشود؟ که تبلیغ دلسوزی و ترحم خود را برای چند برگۀ رای کنید تا بگویید همچنان دولت مهر ورز هستید و دانشجویان و اساتید اخراجی اشتباها مورد بی مهری قرار گرفتند؟
آقای رییس جمهور رای مردم در فکرشان است. در آرامششان است، در عشقشان به میهن است. شمایید که می خواهید خود را فریب دهید. مردم فریب نمی خورند برگۀ رای مردم صدایشان است و الا شما همۀ برگه ها را کاغذ پاره ای بیش نمی دانید....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|